نفس 100+2

یا الله

سلام

 

یادته کلی راه رفتیم ؟؟ یادته خیلی مسیرهای بکر را تجربه کردیم و قدم زدیم ؟ یادته ....؟

یادته من خسته شده بودم و نمی تونستم دیگه ادامه بدم؟

یادته وقتی فکر کردم می تونم پرواز کنم و پریدم از روی اون کوه ................ نه این رو یادت نیست، آخه من رو با دیوونگی هام رها کردی و رفتی ... آخه گفتی بهم که نمی شه پرید ... من پرواز بلد نیستم و من گوش نکردم و هر کدوم به یک سمت رفتیم ...

من پرواز کردم ... یعنی پریدم از روی کوه به هوس پرواز

تو رفتی سمت جاده های بکر ِ باقیمانده تو دنیا

پس یادت نیست

من سقوط کردم ... همه تنم خورد شد ... اماااااااااا نمردم؟!

قبل از اینکه خستگی در کنم پریدم و حالا با اینکه مدتهاست کف بیابون افتادم با تن داغون اما هنوز خسته ام ... عجیب ـه اما خیلی ها ازین اطراف رد می شن و خیلی ها هم من رو می بینن و می آن کمی می شینن به صحبت و ... اما اصلا متوجه نمی شن من سقوط کردم و همه تنم خورد شده و جالب تر اینه که وقتی می خوان برن، با مهربونی و خنده رویی از روم رد می شن و خوردترم می کنن و می رن ... فکر کنم می آن سمت تو ... به سمت یه جاده بکر ...

از اون روز که افتادم ، حتی گردنم هم تکون نمی خوره که بتونم اطراف رو ببینم ... فقط بالا رو می بینم ... آسمون ... اما هیج چیز و هیچ کس اونجا نیست ... عجیب نیست؟ یادته خودم بهت گفته بودم اون بالا خیلی ها هستند که می بینن ما رو و کمک می کنن! اما الان هیچ کس نیست...

دیروز شب، تونستم بعد مدتها و شاید یکی از انگشت شمار روزها در تمام زندگی ام، تونستم فریاد بزنم! خیلی خوب بود! مطمئنم که دیگه **خدا** صدام رو شنید! آخه خیلی بلند فریاد زدم! حتی خودم هم باورم نمی شه... صداش کردم... جوابم رو نداد اما حتما صدام رو شنیده ... از اون موقع تا حالا همش منتظرشم ... منتظر خدا دیگه ، که صداش کردم.... آخه هیچ کس هنوز نفهمیده من سقوط کردم... گفتم شاید اون که حالا خبردار شده بیاد کمک....

می آد، مگه نه؟

دارم فکر می کنم که چه جوری می آد؟ چه جوری دستم رو می گیره و بلندم می کنه؟؟؟
خیلی هیجان دارم و خیلی بی قرارم برای اومدنش

می آد، مگه نه؟

/ 7 نظر / 13 بازدید
لیلی سا

آره می آد خدا...مطمئنا

لیلی سا

تولدت مبارک با کمی تاخیر.......[بغل]

ادعونی استجب لکم ، بخوانید تا استجابت کنم شما را گاهی خداوند مارا استجابت میکند اما امر برای ما مشتبه می شود یعنی طوری چشمهایمان را می بندیم که گویی خود خداوند باید از عرش کبریایی پایین بیاید و دستمان را بگیرد و بلندمان کند ، گاهی سفیرش را نمی بینیم دقت کنید که تاکنون در زندگی چند بار نشانه هایش را دیده اید و بی تفاوت از کنارش رد شده اید بس که برایتان عادی شده است عادت رسم خوبی نیست ، مردمان کنار دریا ، بعد از مدتی صدای دریا را نمی شنوند ، چه رسم ناپسندی است عادت

واقعه

فاطمه یک آسمان ادراک بود فاطمه خورشید روی خاک بود قلب حق در سینه او می تپید از سر انگشتش نجابت می چکید

واقعه

بارالهی؛ بازگشت من از گناه پایدار نخواهد ماند مگــــــر اینکه تو مرا نگاه داری و از خطاهـــا باز نتوانــم ایستــاد مگــــــر اینکه تو مـــــرا نیــــرو دهی پس با نیـــــروی کفــــــایت دهنده مـــــــرا توانـــــایی ده و بـــا عصمتی بــازدارنده از گنــــــاه، یاری ام فرمـــا آمین

احسان

سلام و سال نو مبارک ... البته با تاخیر چای تلخی مهمان من باش در کاروانسرای غبار گرفته ... منتظریم

احسان

سلام و سال نو مبارک ... البته با تاخیر چای تلخی مهمان من باش در کاروانسرای غبار گرفته ... منتظریم